خرید بک لینک

اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «پرویز قلیچ خانی» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

پرویز قلیچ‌خانی (۸ آذر ۱۳۲۴ – ۲ خرداد ۱۴۰۵) بازیکن فوتبال ایرانی و کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، باشگاه تاج و باشگاه پاس و بازیکن تیم‌های باشگاهی متعددی از جمله پرسپولیس بود.

قلیچ‌خانی تا امروز تنها بازیکنی است که با تیم ملی کشورش سه بار قهرمانی جام ملت‌های آسیا را تجربه کرده است و از این نظر در آسیا رکورددار است. قلیچ‌خانی ۶۶ بازی به همراه ۱۴ گل ملی در کارنامه دارد که تا قبل از انقلاب دومین بازیکن از لحاظ تعداد بازی ملی بعد از علی پروین بوده است.

قلیچ‌خانی، همچنین فعال سیاسی بود. او بین سال‌های ۱۳۶۹ و ۱۳۹۲ در پاریس گردانندهٔ یک مجله سیاسی با عنوان آرش بود که گرایش سیاسی چپ داشت.

پرویز قلیچ خانی در ۱۳ آذر ۱۳۲۴ در محلهٔ صابون پزخانه نزدیک میدان شوش تهران متولد شد. وی در ابتدا به والیبال علاقه‌مند بود. روزی که بازی فوتبال دوستانش را تماشا می‌کرد، به این بازی علاقه‌مند شد. وی در ابتدا در دبیرستان ادیب و در کلاس هفتم به همراه تیم فوتبال این دبیرستان، قهرمان دبیرستان‌های تهران و کشور شد. پس از آن به دبیرستان حکیم رفت و سه سال متوالی نیز به همراه تیم فوتبال این دبیرستان قهرمان شد.

باشگاه کیان تهران سه تیم فوتبال داشت، که تیم ببر در دسته سوم و تیم البرز در دسته دوم بازی می‌کردند. تیم اصلی باشگاه، �کیان� در دسته اول فوتبال تهران حضور داشت. پرویز در ابتدا با تیم البرز فوتبال نیمه‌حرفه‌ای خود را با مربی‌گری علی الهی آغاز کرد. به‌خاطر مهارت و جنگندگی در فوتبال، منصور امیرآصفی که از بازیکنان و مربیان معروف ایران بود، وی را به تیم اصلی کیان منتقل کرد. منصور امیر آصفی در آن زمان دفاع راست تیم ملی بود. پسر تکنیکی و البته جسور تیم البرز بلافاصله به پیراهن راه راه معروف کیان رسید. امیرآصفی همان‌طور که یکبار قلیچ خانی از وی نام برده، نه تنها مربی که معلم و مرشد وی در فوتبال و زندگی بوده است. کیان را یکی از متقدمان روزنامه‌نگاری ورزشی در ایران، صدری میر عمادی پایه‌گذاری کرده بود.

قلیچ خانی در سن ۱۷ سالگی به کیان پیوست و اولین بازی وی برای کیان در مقابل تیم شاهین بود که باعث درخشش قلیچ خانی در ورزشگاه امجدیه شد. دو سال بعد وی به تیم ملی دعوت شد. در ابتدا به عنوان بازیکن ذخیره در مقابل تیم هندوستان بر روی نیمکت تیم ملی نشست. زمانی که شش نفر از اعضای تیم ملی از شرکت در بازی‌های المپیک توکیو محروم شدند، وی به همراه تیم برای شرکت در المپیک ۱۹۶۴ توکیو به آن کشور رفت. پرویز قلیچ خانی با وجود افراد با سابقه و مسن تر از وی در تیم ملی در هر سه بازی تیم ملی بازی کرد. اگر چه تیم ملی به موفقیتی در این بازی‌ها دست نیافت، اما نام وی با لقب �کیانی شجاع� ورد زبان فوتبال دوستان قرار گرفت. اولین بازی ملی وی در این مسابقات و در برابر تیم ملی آلمان شرقی بود.

در سال ۱۳۴۴ که تورنمنت جدیدی در رابطه با یک قرارداد عمران منطقه‌ای بین، ایران، ترکیه، عراق و پاکستان به وجود آمد، در اولین دوره این رقابت‌ها حسین فکری، مربی تیم ملی، قلیچ خانی را مأمور کنترل گوش چپ ترکیه به نام �اور� کرده بود که گل زن بسیار ماهری بود. در این بازی او بخاطر کنترل قلیچ خانی نتوانست هیچ کاری انجام دهد. بازی قلیچ خانی موجب جلب توجه باشگاه گالاتاسرای برای به خدمت گرفتن وی شد و آن‌ها دلالی را برای بستن قرارداد با وی به تهران فرستادند. پرویز قلیچ خانی به این پیشنهاد جواب رد داد. قلیچ خانی بسیار تمایل داشت که شانس خود را در عرصه فوتبال حرفه‌ای تجربه کند و برای همین منظور با مسئولان تربیت بدنی به مشورت پرداخت. روز بعد در مطبوعات به نقل از وی و در واقع با دستور رئیس تربیت بدنی جوابی خطاب به فرستاده گالاتاسرای که در مطبوعات منتشر شد، که: �من هنوز بسیار جوانم و حتی برای کارهایم هنوز بایستی از پدر و مادرم اجازه بگیرم. به نظرم بازی فوتبال حرفه‌ای خارج از کشورم هنوز برای من بسیار زود است�. در واقع فدراسیون فوتبال با ترفند و خراب کاری در راه پیشرفت قلیچ خانی موجب عدم پیوستن وی به گالاتاسرای شد. وی در این باره گفته است:

�پس از مدتی وقتی از سوی یکی از دلالان فوتبال ترکیه از من و یکی از دوستانم (جلال طالبی) دعوت شد با گرفتن مبلغ کلانی به ترکیه بروم این مسئله را با قره گوزلو دبیر وقت تربیت بدنی درمیان گذاشتیم. اما فردای آن روز یک آگهی، بدون اطلاع ما در روزنامه‌ها چاپ شد که بخاطر علائق به شاه دوستی و میهن‌پرستی حاضر به رفتن به ترکیه نیستیم.�

به همین دلیل نیز، زمانی که تیم باشگاه نورنبرگ آلمان برای یک بازی دوستانه در مقابل تیم منتخب تهران قرار گرفتند، بخاطر بازی پرویز قلیچ خانی، آن‌ها نیز به وی پیشنهاد پیوستن به تیم شان را دادند؛ که با جواب رد قلیچ خانی روبرو شد. سال بعد که برای همان بازی‌های منطقه‌ای تیم ملی به ترکیه رفته بود، از سوی باشگاه بایر مونیخ برای پیوستن به آن باشگاه، پیشنهادی شد. به علت عدم داشتن پاسپورت معمولی وی قادر به ماندن در آلمان نشد. در آن زمان بخاطر کاستن از هزینه‌ها، به بازیکنان، پاسپورت آبی دیپلماتیک می‌دادند که دارای مهلت اعتباری محدودی بود. این مسئله که برای پرویز قلیچ خانی و جلال طالبی رخ داد، بعدها باعث تلخکامی‌های بسیاری برای این دو بازیکن شد. به این دو قول داده بودند که ضررهای مالی ناشی از نپیوستن آنان به باشگاه‌های خارج جبران شود که عملاً این کار را نکردند.

مهم‌ترین بازی و گل سرنوشت ساز قلیچ خانی در فینال جام ملت‌های آسیا در سال ۱۳۴۷ و در مقابل اسراییل قهرمان دوره قبل روی داد. اسراییل در ابتدا در نیمه اول گل زد. در نیمه دوم، در ابتدا ایران با گل همایون بهزادی موفق به تساوی نتیجه با اسراییل شد. گل دوم ایران با شوت قلیچ خانی، از میانه زمین با پشت سرگذاشتن چند بازیکن حریف، هیچ شانسی به دروازه‌بان اسراییل برای مهار آن نداد. در این بازی ایران برای اولین بار قهرمان آسیا شد.

پس از پنج سال بازی در باشگاه کیان و بلافاصله بعد از جام ملت‌های آسیا که ایران مقام اول را به‌دست‌آورد، قلیچ خانی به تیم تاج یا استقلال فعلی پیوست. این اولین تغییر باشگاه در دوران فعالیت حرفه‌ای پرویز قلیچ خانی بود. اما بخاطر مخالفت اش با سیاست‌ها و روش‌های تیمسار خسروانی رئیس باشگاه، بعدها از تاج به باشگاه پاس و سپس به باشگاه عقاب و پس از انحلال عقاب به دارایی و سرانجام به مدت شش ماه به پرسپولیس پیوست.

در زمان عضویت در باشگاه تاج، تیم ارتش قلیچ خانی را برای مسابقات جهانی ارتش به آتن برد. در این مسابقات تیم ارتش ایران با درخشش بسیار قلیچ خانی به مقام سوم رسید و موجب پیشنهاد قراردادی از سوی باشگاه المپیاکوس به وی گردید که به دلیل عدم در اختیار داشتن گذرنامه، این پیوستن به نتیجه نرسید.

کمی پس از شروع فصل فوتبال در همان سال، پرویز قلیچ خانی به‌شدت مصدوم شد و عمل جراحی روی پای او صورت گرفت و به مدت چند ماه از حضور در بازی‌های فوتبال محروم گشت. این جراحت موجب شد که وی نتواند به همراه تیم تاج در جام باشگاه‌های آسیا شرکت کند و همچنین از دریافت جایزه بهترین بازیکن سال فوتبال محروم شد. در سال ۱۳۵۰ وی به همراه تاج در جام باشگاه‌های آسیا به مقام سوم رسید. در این سال و در مسابقات جام دوستی او به عنوان یار کمکی برای پاس به میدان رفت و سال بعد در مسابقات جام ملت‌های آسیا که در بانکوک انجام می‌شد به همراه تیم ملی ایران به مقام قهرمانی دست یافت.

پس از جدایی از تاج پرویز به باشگاه عقاب پیوست که به تازگی تشکیل شده بود و مدت دو سال در باشگاه‌های ایران حضور داشت. او بعد از جدایی از تاج که همراه با قهر و دعوا بود در مصاحبه‌ای ادعا کرد �ما در تاج پیش از هر مسابقه‌ای داور را انتخاب می‌کردیم.�باشگاه عقاب که متعلق به نیروی هوایی بود را مروتی سرپرستی می‌کرد، وی دوست نزدیک حسین فکری بود. حسین فکری که گرایش‌هایی به حزب توده داشت، مربی محبوب قلیچ خانی بود و به همین دلیل، وی پس از تاج به آن تیم پیوست. مصطفی عرب که درجه دار نیروی هوایی بود، کاپیتان تیم شد. پس از مدتی در تیم عقاب دو دستگی به وجود آمد و بخاطر مخالفت عرب و وفاخواه و چند نفر دیگر با حسین فکری، این تیم عملاً دارای دو تیم به رهبری، قلیچ خانی و عرب شده بود. ایرج دانایی فرد یکی از بازیکنان این تیم و تیم ملی ایران در آن زمان در مصاحبه‌ای می‌گوید:

"یادم می‌آید برای تیم عقاب بازی می‌کردم و آن روزها در تیم دو دستگی به‌وجود آمده بود. قلیچ خانی تیم خودش را درست کرده بود و مصطفی عرب هم مال خودش را. ما دو تیم داشتیم! چند بازی مانده بود به پایان لیگ و ما با ملوان یازی داشتیم. شب قبل از مسابقه ما را منزل عرب شام دعوت کردند. قرار بر این شد که فردای آن روز تیم عرب به میدان برود. درست قبل از مسابقه خبر آوردند که تیم قلیچ خانی به زمین می‌رود. قلیچ خانی فقط برای اینکه عرب کاپیتان نشود آمد و گفت دانایی فرد را می‌کنیم کاپیتان و می‌رویم به زمین! من مانده بودم چه کار کنم. به پدرم گفتم و ایشان گفت با هر تیمی که به زمین رفت بازی کن. آمدم بازی کنم که عرب پرسید کجا؟ گفتم قرار بر این شده که تیم قلیچ خانی بازی کند. نشان به آن نشانی که من بازی کردم و روز بعد از طرف نیروی هوایی من را فرستادند، جزیره کیش!!"

تاج

ملی

منتخب تهران

انفرادی

یکی از اتفاقات در زندگی وی، دستگیریش در بهمن ماه ۱۳۵۰ توسط ساواک بود. پرویز قلیچ خانی به اتهام داشتن گرایش به گروه‌های چپ و همچنین آشوب و آسیب به اموال دانشسرا مورد بازجویی قرار گرفت. خبر دستگیری وی و مهدی لواسانی بخاطر فعالیت‌های سیاسی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۰ منتشر شد. در حالی که پرویز قلیچ خانی یک ماه پیشتر در محل خانه‌اش و در جلو چشم خانواده اش دستگیر شده بود. پس از مدتی پرویز قلیچ خانی در یک مصاحبهٔ تلویزیونی با حضور سردبیرانِ چند نشریه ورزشی اعلام پشیمانی کرد و چند روز بعد آزاد شد. رسانه‌ها با مهدی لواسانی در محل خانه‌اش و در کنار خانواده اش مصاحبه نمودند. در آن زمان پرویز قلیچ خانی متأهل و دارای یک دختر دو ساله بود. همان‌طور که وی در سال ۱۳۵۶ و در طی یک اطلاعیه خبر داد، یکی از دلایل گرایش سیاسی وی، واقعه سیاهکل بود.

پیش از مسابقه حساس با تیم ملی فوتبال استرالیا در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی فوتبال ۱۹۷۴ نشریه تاج ورزشی او را �بی وطن� خطاب کرد که جنجال بسیاری ایجاد کرد.

او در ۲۴ مرداد ۱۳۵۳ در جریان پیروزی سه بر صفر تیم ملی فوتبال ایران برابر باشگاه فوتبال فنرباغچه یکی از گل‌های ایران را به ثمر رساند. او در دیدار تیم ملی و برزیل در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ یک پنالتی از دست داد. همچنین در ۳ مرداد ۱۳۵۵ در یک چهارم نهایی المپیک ۱۹۷۶ مونترال موفق به بازکردن دروازه تیم شوروی شد.

پرویز قلیچ‌خانی فقط یک‌بار بعد از انقلاب به‌عنوان عکسِ جلد انتخاب شد. آذر ۱۳۹۲ پرویز قلیچ‌خانی به‌عنوان جلد در مجله دنیای فوتبال به سردبیری علی عالی به چاپ رسید. مجله در همان روزهای ابتدایی نایاب شد. مخاطبان باتعجب مجله را می‌خریدند و باورشان نمی‌شد عکس ستاره سابق تیم‌ملی فوتبال ایران به چاپ رسیده است. هرچند این شماره واکنش‌های متفاوتی برانگیخت اما برای اولین‌بار بود که یک نشریه در ایران توانست با رویکردی تاریخی به این چهره مهم در فوتبال ایران بپردازد.

گلهای ملی

قلیچ‌خانی با ۶۶ بازی ملی ۱۴ گل ملی در کارنامه دارد گلهای او به تیمهای اسرائیل، عراق، پاکستان 3 گل، کامبوج، جمهوری ایرلند، اکوادور، کویت، استرالیا 2 گل، بحرین، رومانی، شوروی

باشگاه‌های حرفه‌ای

۱۹۶۲-۱۹۶۷ کیان
۱۹۶۸-۱۹۷۱ تاج ( استقلال فعلی )
۱۹۷۱-۱۹۷۲ پاس تهران
۱۹۷۲-۱۹۷۴ عقاب تهران
۱۹۷۴-۱۹۷۶ دارایی تهران
۱۹۷۶-۱۹۷۷ پرسپولیس
۱۹۷۸-۱۹۷۹ سن خوزه ارث کوئیکر ( لیگ آمریکا )
از این تیمها در حال حاضر کیان،عقاب و دارایی دیگر وجود خارجی ندارند یا در سطوح بسیار پائین و بدون آن عقبه قدیمی در حال گذران روزگار هستند . پاس تهران هم که به پلیس و نیروی انتظامی وابسته بود و حتی قهرمانی آسیا و نایب قهرمانی جام باشگاهی آفریقا _آسیا را هم در تاریخ خود داشت سالیان قبل به همدان منتقل شد و تبدیل شد به پاس همدان و در آنجا هم نتوانست خود را سرپا نگهدارد و به رده های پائین سقوط کرد و اکنون در دسته دوم یا سوم لیگ آزادگان مشغول به فعالیت هست.

طبق خواسته زنده یاد پرویز قلیچ‌خانی پیکرش به مراکز علمی جهت تحقیقات پزشکی اهدا شد.

نجمه موسوی از نزدیکان پرویز قلیچ‌خانی در خصوص مراسم خاکسپاری او گفت: «پرویز قلیچ‌خانی، بر اساس باورهای شخصی خود تصمیم گرفته بود پیکرش را به مراکز علمی اهدا کند، به همین خاطر مراسم خاکسپاری برگزار نخواهد شد.»

او در یک پیام صوتی در این ارتباط گفت: «پرویز، به دلیل فروتنی و برای جلوگیری از زحمت دیگران، تمایلی به برپایی مراسم یادبود رسمی نداشت. با این حال، دوستداران او می‌توانند، برای بزرگداشت جایگاه مردمیِ پرویز قلیچ‌خانی در هر کجای جهان برنامه‌هایی داوطلبانه برگزار کنند.»

گفتنی است پرویز قلیچ‌خانی، کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال ایران، شنبه دوم خرداد ۱۴۰۵، در ۸۱ سالگی در حومه پاریس درگذشت.

یک نام هر چقدر بزرگتر باشد، ناگفته‌های پیرامون او از گفته‌هایش بیشتر می‌شود.

چه رسم بدی داریم ما؛ این‌که باید یک نفر از میان ما پر بکشد که تازه یادش کنیم و یادآوری که چقدر بزرگ بود. رفتن اسطوره‌ها و آن‌هایی که در طول تاریخ بدون جانشین مانده‌اند، تلخی این فرهنگ ما ایرانی‌ها را بیشتر می‌کند.

از زمانی که خبر رفتن پرویز قلیچ‌خانی رسانه‌ای شد، تمام رسانه‌های ورزشی و غیرورزشی پر شده از ناگفته‌ها در مورد او یا گفته‌ها از زبان همبازیانش، خیلی از این حرف‌ها برای فوتبال‌دوستان پیگیر، تکراری و شاید برای نسلی که هرگز او را ندیده و درک نکرده‌اند، اغراق‌آمیز به نظر برسد که این هم نمودی دیگر از فرهنگ ماست. تعارف، که استفاده از کلمات برای افراد عادی، باعث پوشاندن ارزش شایسته‌های واقعی آن کلمات می‌شود.

خیلی‌ها به آمار و اعداد و رکوردها برای شناسایی جایگاه افراد استناد می‌کنند. در این صورت تکلیف همه با کسانی که از گذشته دور می‌آیند نیز مشخص است. یعنی آن زمان که نه تصویر و نه نوشته‌ای از بزرگی افراد بود. در روزگاری که نه تلویزیونی برای پخش مستقیم فوتبال وجود داشت و نه لیگ باشگاهی یا حتی مسابقات منظم بین منتخب استان‌ها، در آن روزگار که پولی در فوتبال نبود و علمی در ساختن بازیکنان، ظهور برای بازیکنان جوان در میان غول‌ها کاری غیرممکن بود. جوانانی که گاه باید با پای پیاده خود را به محل تمرین تیم‌ها می‌رساندند.

کسی که متولد آذر ۱۳۲۴ بود، در آستانه نخستین حضور بین‌المللی فوتبال ایران در تاریخ -آن هم میدانی به بزرگی المپیک ۱۹۶۴ توکیو- خود را به مربی سختگیری مثل حسین فکری تحمیل و نخستین‌بازی ملی خود را در دور نهایی المپیک -نه مقدماتی- ۹ مهر ۱۳۴۳ مقابل آلمان شرقی تجربه می‌کند.

آقای اولین‌ها، از رسمی تا دوستانه در ۱۲ سال

جوانی که در ۱۹ سالگی، بدون هیچ تجربه بازی دوستانه، و در روزگاری که تیم ملی هر از چند سال یکبار برای مناسبتی تشکیل می‌شد، از اولین بازی ملی خود در ترکیب اصلی فیکس به میدان می‌رود! او که هرگز نیمکت‌نشین نشد و در کمال تعجب، سه‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۵۵ -۱۲ سال پس از اولین بازی- برای آخرین بار پیراهن ایران را بار دیگر برابر تیمی از اروپای شرقی -این بار مقابل مجارستان و در ایران- تجربه و بازهم شکست می‌خورد. یعنی پیراهن تیم ملی را در ۳۱ سالگی به اجبار از تن قلیچ‌خانی درآورده و او را به دلایل غیرفوتبالی کنار گذاشتند. آن هم مردی که آقای اولین‌ها بود؛ از اولین کسی که تمرین اختصاصی را به فوتبال آورد تا اولین نمونه از مردان چندپُسته که به جز دروازه‌بان، در بازی‌های رسمی ملی در تمام پست‌ها برای ایران بازی کرد! کسی که در آستانه ۴۰ سالگی وقتی کنار تیم‌های دیگر تمرین می‌کرد، آشکارا از همه بهتر بود و راحت می‌توانست تا آن سن برای تیم ملی در دفاع آخر بازی کند.

پرویز قلیچ‌خانی صاحب رکوردهایی است که نه قبل و نه بعد از خودش دیگر تکرار نشدند. در طول تاریخ، ایران فقط ۳ بار به المپیک رسیده که او در هر سه حاضر و و در دو دوره متوالی ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال، بازوبند کاپیتانی ایران را بر بازو داشت و برای ایران گل هم زد.

کاپیتان و ستاره ایران در اولین تلاش برای رسیدن به جام جهانی، در نخستین طلای بازی‌های آسیایی نیز بازوبند بر بازو داشت. اما شاید مهم‌ترین رکورد او که در تاریخ یگانه و محال است دیگر در ایران و آسیا تکرار شود، قهرمانی در سه دوره متوالی جام ملت‌های آسیاست. ایران در سه دوره ۱۹۶۸ تهران، ۱۹۷۲ بانکوک و ۱۹۷۶ تهران، به صورت متوالی قهرمان آسیا شد و پس از آن دیگر حتی رنگ فینال را هم ندید.

قلیچ‌خانی به عنوان زننده گل قهرمانی اول، به عنوان کاپیتان، جام سوم را بالای سر برد. هیچ بازیکنی نه در ایران و نه در آسیا، رکورد سه قهرمانی متوالی را ندارد و می‌بینیم که در آسیا نیز هیچ قدرتی به حسرت سه قهرمانی متوالی پایان نداده است.

فوتبال یک رشته گروهی است و اگرچه هر گروه از افراد تشکیل شده، اما هستند کسانی که نامشان در ادوار مختلف مسابقات مهم در فهرست تیم‌ها آمده اما تاثیری در مسابقات نداشته و در کوتاه‌ترین مدت خیلی‌ها فراموش کرده‌اند که آن‌ها در آن تورنمنت حاضر بودند. اما بالعکس، هستند کسانی که یک دوره از یک تورنومنت مهم را به نام خود سند زده و تا ابد نام خود را در دل فوتبال‌دوستان و تاریخ فوتبال هک کرده‌اند. مهمترین نمونه در فوتبال ما شخص پرویز قلیچ‌خانی است که اولین صاحب لقب در تاریخ فوتبال ایران بود.

بعدها همایون بهزادی به لقب سرطلایی و حمید شیرزادگان به پاطلایی مشهور شدند؛ آن دوران که القاب را تماشاگران روی سکوها می‌دادند، نه رسانه‌ها یا کارشناسان.

سردار جایگاهی -به لحاظ فنی و روحی- در هر تیم داشت که کل تیم به او نگاه می‌کردند. آچار فرانسه که ۱۲ سال در سطح بین‌المللی در ۱۰ پست بازی و تمام صفات لازم برای درخشش در هر پست را داشت. از شوت‌زنی و سرزنی تا رهبری، از تکنیک تا بازی‌خوانی، از دفاع تا گل‌زنی.

خیلی‌ها هستند که با جمیع جهات -از شانس گرفته تا اتفاقات یا ضعف رقبا- در یک بازه زمانی کوتاه در یک رشته ورزشی به قهرمانی حتی جهان می‌رسند اما بلافاصله فراموش شده‌اند. سالواتوره شیلاچی یک مهاجم معمولی بود که در آستانه جام جهانی ۱۹۹۰ به آتزوری دعوت و به شکلی ناگهانی، جای ویالی بزرگ را گرفت و در نهایت با ۶ گل، آقای گل جام جهانی در سرزمین چکمه شد تا مرهمی باشد برای از دست رفتن جام خانگی و البته که پس از آن دوباره همان بازیکن عادی بود!

اما سردار فوتبال ایران از این بابت هم استثناست. او که فقط در یک بازه زمانی کوتاه ۱۲ساله در ۳ دوره حضور در مهم‌ترین تورنمنت‌ها، تاثیری شگرف و تا امروز بدون تکرار داشته است. در فوتبال آسیا تا پیش از قوانین جدید که حضور حرفه‌ای‌ها را در بازی‌های المپیک ممنوع و حضور بازیکنان بالای ۲۳ سال را در بازی‌های آسیایی محدود به تنها سه گزینه کرد، سردار فقط بازی در جام جهانی را تجربه نکرد.

فوتبال ایران نخستین‌بار برای حضور در جام جهانی ۱۹۷۴ آلمان غربی ثبت نام کرد؛ نخستین دوره‌ای که جام ژول ریمه جای خود را به جام موسوم به فیفا داد که هنوز هم با همان سر و شکل و البته افزایش تیم‌ها ادامه دارد. در آن دوره تنها ۱۶ تیم بلیت سفر به جام جهانی را می‌گرفتند که سهم دو قاره آسیا و اقیانوسیه فقط یک تیم بود. و سردار مهمترین بازیکن در مسیر این جام جهانی بود که با بازوبند کاپیتانی در پلی‌آف دو قاره مقابل استرالیا، جور کم‌تجربگی و اشتباه مدیران را کشید و در غیبت ستاره‌های مهمی چون علی پروین، در بازی برگشت در آزادی که ایران سه گل برای جبران و صعود می‌خواست، در همان نیمه اول هر دو گل ما را زد اما افسوس که یک دست صدا ندارد...

در اولین و تنها صعود ایران به جام جهانی در ۱۹۷۸ آرژانتین نیز قلیچ‌خانی به دلایل غیرفوتبالی حذف شد اما سردار علاوه بر سه دوره حضور در المپیک (۱۹۶۴ توکیو، ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۸ مونترال) در سه دوره بازی‌های آسیایی یعنی ۱۹۶۶ و ۱۹۷۰ بانکوک و ۱۹۷۴ تهران حاضر و در سه دوره جام ملت‌های متوالی از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۶ نیز مهم‌ترین ستاره ما بود.

اگر تاریخ فوتبال را ورق بزنید و پای صحبت کارشناسان یا مورخان بنشینید، به شما خواهند گفت که نخستین بار جشن ملی به واسطه فوتبال در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷ در تهران رخ داد. آن زمان که اصلا فوتبال از طرف مقامات به رسمیت شناخته نشده بود مقابل عملِ انجام‌شده قرار گرفتند و تازه از دو سال بعد، برای شلوغی خیابان و ۴ سال بعد برای پخش تلویزیونی فینال جام ملت‌ها آماده شدند! اما آن‌شب چه اتفاقی افتاد؟

در نخستین دوره جام ملت‌ها و نخستین حضور و نخستین میزبانی ایران در این تورنومنت مهم، مسابقات به شکل دوره‌ای برگزار می‌شد و ایران و اسرائیل در دیدار آخر، با حداکثر امتیازات برای قهرمانی به مصاف هم رفتند. آن زمان اسرائیل ستاره‌هایی چون اشپیگل را داشت که در سطح اول اروپا بازی می‌کردند. باشگاه‌های این رژیم نیز قهرمان قاره کهن شده بودند و این مهمان بود که در دقیقه ۵۴ پیش افتاد.

ایران با همایون بهزادی در دقیقه ۷۰ به گل مساوی رسید که البته رقیب معترض بود و می‌گفت توپ از خط رد نشده است. تا این‌که انفجار در دقیقه ۸۶ رخ داد. آن شب پرویز قلیچ‌خانی از پشت قوس مرکز زمین، چنان ضربه‌ای به توپ زد که مدافعان و سنگربان اسرائیل فقط تماشاگر این هنرنمایی بودند. پس از سوت پایان داور برای اولین بار مردم به زمین ریختند و بازیکنان روی دوش هواداران اوج افتخار را تجربه کردند.

آن شب تهران تا صبح نخوابید. جمعیتی که از امجدیه به راه افتاده بودند تا صبح به پایکوبی مشغول شدند و از سر پل جوادیه تا تجریش، از میدان آزادی تا سه راه تهرانپارس، تا خود سپیده صبح تنها گل و شیرینی بود که در خیابان‌ها خودنمایی می‌کرد.

امیر قلعه‌نویی که طرفدارانش او را با لقب ژنرال صدا می‌زنند، در اردوی تیم ملی در ترکیه بازیکنان را جمع کرد و در توصیف بزرگی قلیچ‌خانی گفت او تنها بازیکن ایران و آسیاست که سه دوره متوالی قهرمان جام ملت‌ها شده و بعید است که دیگر کسی به این رکورد برسد. این توصیف کاملی نیست؛ چرا که سردار علاوه بر حضور فیکس در تمام بازی‌ها -آن هم پست‌های غیرتخصصی، گل قهرمانی اول ایران در جام ملت‌های ۱۹۶۸ را زد و با بازوبند کاپیتانی جام آخر را در ۱۹۷۶ بالای سر برد. او که در اولین حضور ایران در المپیک یک جوان تازه‌وارد بود، در آخرین حضور تا امروز -یعنی ۱۹۷۶ مونترال- با بازوبند کاپیتانی برای ایران گل زد که رکوردش -یعنی صعود به جمع هشت تیم برتر- بعید است دیگر تکرار شود. و بالاخره در بازی‌های آسیایی، سردار بعد از نقره ۱۹۶۶ در ۱۹۷۴ تهران نخستین طلا را به عنوان کاپیتان تیم ملی به گردن آویخت.

چه بخواهیم و چه نخواهیم، جمله فرهاد مجیدی وارد ادبیات فوتبال ایران شده است. او که در حمله به بزرگان وقت استقلال در دهه ۸۰ گفت برادرم را به خاطر یک تکه پارچه از استقلال بیرون کردند و منظورش رفتن فرزاد به استیل‌آذین و خروج او از جمع مدعیان بازوبند کاپیتانی در استقلال بود.

دهه‌ها قبل از این اتفاق، چه درست باشد و چه نه، ماجرا در تیم ملی رخ داده بود. زمانی که پرویز قلیچ‌خانی با آن اسم بزرگ و در ۳۱ سالگی در اوج پختگی و آمادگی، به دلایل غیرورزشی از تیم ملی خط خورد. پس از آن‌که مشکلش حل شد، حشمت مهاجرانی برای بازی با مجارستان که یک دیدار دوستانه در کوران مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ بود، سردار را دعوت کرد و بازوبند کاپیتانی از علی پروین به او برگشت؛ یعنی آخرین حضور قلیچ‌خانی در لباس سبز تیم ملی.

پس از آن رسانه‌های وقت و تا همین امروز، برخی بزرگان تیم ملی در گفت‌وگوهای شفاهی ادعا کردند که این رختکن تیم ملی بود که در آستانه جام جهانی مانع بازگشت قلیچ‌خانی شد. آن‌ها که اگر سردار برمی‌گشت شانسی برای بازی در ترکیب اصلی نداشته و بازوبند نیز به آن‌ها نمی‌رسید؛ راست یا دروغ به گردن راوی!

آن‌ها که با خلق و خوی ورزشکاران حرفه‌ای آشنا هستند، می‌دانند که هیچ فردی بدون روحیه برتری‌طلبی و رقابت، اصلا ورزشکار حرفه‌ای نمی‌شود چه رسد به بزرگ و اسطوره شدن. شاید در ظاهر یا برای مردم عادی یا رسانه‌ها فروتنی کند اما در اصل و باطن، اصلا به این جایگاه نمی‌رسید اگر کسی را بزرگتر و بهتر از خود می‌دانست.

آن‌ها که سلطان پرسپولیس و فوتبال ایران را از دهه‌ها قبل می‌شناسند -یعنی از همان‌زمان که علی پروین در عارف و سپس سورتمه نمایشگاه اتومبیل داشت- با خلق و خوی او آشنایند و می‌دانند که تنها یک عکس زیر شیشه میزش بود؛ پروین که بزرگ‌ترین فوتبالیست زمانه خود بود، مثل سایر بزرگان فوتبال ایران پرویز قلیچ‌خانی را همیشه و همه جا بزرگترین فوتبالیست تاریخ معرفی می‌کند.

علی پروین که ۳ دهه مربی و بزرگتر بزرگترین ستاره‌های فوتبال ایران بود و همیشه در تمرینات یا رختکن، به شوخی و جدی به آن‌ها می‌گفت «فکر نکن خیلی گنده شده‌ای، انگشت‌کوچیکه من هم نمی‌شوی!»، همیشه می‌گفت و هنوز می‌گوید که «پرویز قلیچ‌خانی از من هم بزرگتر است».

پرویز قلیچ‌خانی در خیابان عارف بزرگ شد. تهران قدیم و خانه‌های کوچک محله‌هایی که همه یکدیگر را می‌شناختند. اگر امروز به موسفیدکرده‌های این محله دسترسی داشته باشید و از مشهورترین ستاره‌های آن‌جا سوال کنید، لیستی بلند و بالا تحویلتان می‌دهند. آن‌ها که شکوفه یا تیردوقلو و کلا بالای میدان خراسان را عارف محسوب می‌کنند، از تاثیری می‌گویند که برخی ستاره‌ها و بزرگان این خطه روی جوانان محل گذاشته و باعث ورود آن‌ها به آن عرصه می‌شدند. تاثیری که به موازات بزرگی این اسم‌ها از سطح عارف جدا و به کل مملکت گسترش یافت. مثال لازم دارید؟ از علی‌اکبر گلپایگانی مشهور به گلپا در موسیقی ایران تا محمد بنا در کشتی فرنگی یا علی پروین، مجید جلالی، مجید نامجومطلق، مهدی مهدوی‌کیا، علی انصاریان، حمید مطهری و... آن‌قدر این فهرست بلند است که هر جور بنویسی، نام عده‌ای از آن جا خواهد افتاد و جای این مطلب را می‌گیرد.

ستاره کاملا متفاوت؛ از طرفداری که لژیونر و ستاره تیم ملی شد تا پدر سوپراستار بزرگ سینما

تمام آن‌ها که در این محله به سمت فوتبال آمدند، پیرو و طرفدار شخص پرویز قلیچ‌خانی بودند که از دورترین قسمت محله تا منزل دیوار به دیوار آن‌ها را شامل می‌شد. پسربچه‌ای که صدای برخورد توپ به دیوار و تمرینات مداوم همسایه‌بغلی را در حیاط کوچک، هر روز می‌شنید و با اوج‌گیری نام سردار، آموخت که نباید فقط به تمرینات باشگاه و تیم ملی اکتفا کند. او عاشق فوتبال شد، یاد گرفت که تمرین روزدرمیان تیم‌ها برای بزرگی کافی نیست و نتیجه این شد که این پسربچه بدون بازی در دو تیم بزرگ آبی و قرمز تهران، به پیراهن تیم ملی رسید و در دهه ۶۰ که کلمه لژیونر معادل خیانت و مساوی با حذف از ورزش بود، در بوندسلیگا بازی کرد و تاوانش را هم با حذف از تیم ملی داد. او که در ادوار جام ملت‌های آسیا با پیراهن تیم ملی به عنوان مهاجم اول گل زد، متفاوت بودن شخصیت را هم از سردار گرفت. این تفاوت در زندگی شخصی جاری و فوق ستاره فوتبال در سال‌های بعد به عنوان پدر فوق ستاره سینمای ایران مشهور شد؛ حمید علیدوستی.

نگاه به امروز نکنید که خوشبختانه بیشتر ملی‌پوشان به خصوص در فوتبال، تجربه بازی در کشورهای دیگر را داشته و نگاه مردم به لژیونرها از ننگ به افتخار تغییر کرده است. آن‌ها که یک زبان خارجی بلدند و برای جنبه‌های دیگر زندگی نیز وقت می‌گذارند.

در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی خیلی از بازیکنان یا ورزشکاران رشته‌های مختلف حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، چه رسد به این‌که به زبان انگلیسی یا زبان دیگر مسلط و اهل کتاب خواندن و موسیقی شنیدن و فیلم دیدن باشند. در چنین شرایطی رفتار پرویز قلیچ‌خانی چقدر عجیب به چشم می‌آمد. او که برخلاف بقیه موهایش را کوتاه می‌کرد و کلاه کماندویی مخصوص چریک‌های چپگرا به سر می‌گذاشت.

سردار از روزهای جوانی تا بعدها که کاپیتان و بزرگ تیم ملی شد، هرگز خود را در مرکز جمع‌های بازیکنان قرار نداده و اصرار نداشت که روی آن‌ها تاثیر بگذارد. خلاف رسم و سنت رایج -حتی تا امروز- به عنوان بزرگتر روی صندلی‌ اول اتوبوس یا هواپیما نمی‌نشست و در طول سفر اهل صحبت با کسی نبود و همواره یک کتاب در دست داشت. و خود تصور کنید که در آن جو فوتبال ایران و البته شرایط سیاسی این کار چقدر عجیب و برای مقامات غیرقابل‌هضم بود.

اسطوره پاپ که از سردار الگوبرداری کرد

موسفیدکرده‌ها خوب می‌دانند که داریوش اقبالی با آن جایگاه رفیعی که در تاریخ موسیقی پاپ دارد، به عنوان الگوی بسیاری از جوانان در ۵ دهه اخیر -نه فقط در موسیقی بلکه در تمام تخصص‌ها و حتی به لحاظ لباس پوشیدن- خود تابع و پیرو الگویی فوتبالی بوده است.

داریوش به لحاظ فکری و شخصیتی کاملا به دنبال او می‌رفت. عامیانه‌ترین توصیف از داریوش اقبالی -که او هم مثل قلیچ‌خانی در اوج جوانی و سنی نامتعارف برای ورود به جمع بزرگان موسیقی به شهرت و محبوبیت رسید- این است که او با هیچ تفکر حاکم سیاسی موافق و همراه نیست. درست همان کاری که پرویز قلیچ‌خانی انجام داده بود.

روزی رسید که حجم گزارش‌های ساواک علیه کاپیتان بزرگ تیم ملی در پرونده‌اش، از کارنامه و افتخارات فوتبالی او بیشتر شد. به سازمان امنیت وقت احضار و تیم ملی را از دست داد، ممنوع‌الخروج بود و چاره‌ای برایش نماند جز یک اعتراف کتبی و تلویزیونی! از حضور در بالاترین سطح فوتبال ایران محروم شد، تا این‌که توانست از ایران مهاجرت کند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور برگشت اما با عدم استقبال عمومی از تفکر چپ به شکل کلی -که از حزب کارگر و پیکار تا توده و گروه‌های کوچکتر که دست به اسلحه برده و شروع به مبارزه مسلحانه کردند- او هم دوباره از ایران رفت. این بار برای همیشه.

اگر قرار باشد کل زندگی و کارنامه پرویز قلیچ‌خانی را در یک کلمه جمع کنیم، بهترین توصیف «متفاوت» است. مردی که در کارنامه ورزشی از کیان تا پرسپولیس، پیراهن تیم‌های بزرگی همچون تاج، دارایی و عقاب را به تن کرد، رکوردهایش با پیراهن تیم ملی تا امروز دست نخورده باقی است و اسم بزرگش روی هر ستاره‌ای از علی پروین تا علی دایی را پوشانده، در زندگی شخصی و کنش‌های اجتماعی نیز کاملا با دیگران تفاوت داشت.

قلیچ‌خانی روزی به دنبال افکار چپ رفت که جامعه ایران به شدت مذهبی و در عین سنتی و دوری از تحصیلات آکادمیک، در مخالفت با این نوع افکار پافشاری داشت. او سپس از ایران رفت و همین تفاوت را در مواجهه با مسائل سیاسی ادامه داد. در حالی که از شروع دهه ۷۰ و با گسترش دامنه عملکرد و مخاطبان تلویزیون‌های ماهواره‌ای، او بیشتر از تمام ستاره‌های سینما، فوتبال و موسیقی در خارج از کشور پیشنهاد مصاحبه یا پیوستن به گروه‌های مختلف را داشت، ترجیح داد در فرانسه و آمریکا کارگر فرش‌فروشی یا راننده کامیون باشد اما شهرت و اعتبار پرویز قلیچ‌خانی بودن را خرج این و آن نکند.

و سرانجام همین انزوا در غربت، او که اگر اراده می‌کرد بزرگترین بیمارستان‌ها در خارج از کشور پیش پایش فرش قرمز می‌انداختند و بزرگترین نام‌های سیاسی برای عکس‌گرفتن کنار تختش صف می‌بستند، به سنت همه بزرگان حاضر نشد اصولش را زیر پا گذاشته و اجازه سوءاستفاده از عظمت نامش را به احدی بدهد. درست مثل پاسخی که غلامرضا تختی به پیشنهادات بازی در سینما یا گرفتن عکس‌های تبلیغاتی با شیشه عسل یا تیغ ریش‌تراش داد. و چه عجیب که او هم مثل تختی، رضا بیک ایمانوردی یا سعید راد -بدون تشبیه یا مقایسه افراد و صرفا بابت شباهت شغلی- در غربت، کیلومترها رانندگیِ هرروزه را به استفاده از شهرت و محبوبیتش نزد مردم ترجیح داد.

https://www.khabarvarzeshi.com/news/544453/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D9%82%D9%84%DB%8C%DA%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86

برچسب: نویسنده: رادین شاکری تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 13:40

صفحه بندی